حمد الله مستوفى قزوينى

420

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

قتيبه بَرانداختشان سربه‌سر * نماند اندر آن رَه ز دزدان اثر سپاه اندر آمد به ملك طخار « 1 » * عدو كرد بر خويش قلعه حصار قتيبه مَر آن قلعه محصور كرد * همىجست ازو تا زمستان نبرد 165 اگر چند بَر قلعه كم شد خورش * نيامد به زنهار ازو مهترش قتيبه يكى مرد نامش سليم « 2 » * كه با نيزكش دوستى بُد قديم بفرمود تا رفت بر قلعه زود * به نزديك نيزك بدان‌سان كه بود كه : « پنهان ز مهتر ز شفقت بَرش * شُده‌ست و زِ مهرش نصيحتگرش » به دو گفت : « اگر آن سپه كارِ تو * ندانند ، دانى كه دانم نكو 170 از آن پيش يابند زِ كارت خبر * كه رزمى نمانده‌ست بَر قلعه بر نمايند سختى به كارِ نبرد * بگيرند قلعه ، كُشندت به درد كنون جست بايد به جانت امان * سپرد اين حصارت بدان مردمان » به دو گفت نيزك : « به دو اعتماد * ندارم ، نيارم از اين كرد ياد » ورا كرد ايمن سليم اندر آن * كز آن قلعه آمد برون با سَران 175 قتيبه اگرچه نبودش رضا * امان داد ناچار بر جان ورا ولى مردمان را هَم اندر حصار * نگه داشت تا خود چه خيزد زِ كار به حجّاج بنمود احوالشان * بگفتش ممان هيچ از ايشان نشان قتيبه تبه كردشان سربه‌سر * سوى مرو شد باز از آن بوم‌وبر فتح صغانيان به سعىِ قتيبهء مسلم به مرزِ چغان « 3 » بد يكى پادشا * كه قيسان همىخواندندى ورا 180 به ملك كش و نخشب و اخرون « 4 » * نرفتى زِ فرمانِ او كس برون ز اسلاميان بُد شده صلحجو * خراجى پذيرفته ز آن ملك او دل از حكم اسلام برداشت خوار * برون كرد عمّال را ز آن ديار

--> ( 1 ) ( ب 163 ) . در اصل : بملك طحار . ( 2 ) ( ب 166 ) . : سليم الناصح . ( 3 ) ( ب 179 ) . در اصل : بمرز حغان . ( 4 ) ( ب 180 ) . در اصل : كش و نحشب و در حرون .